رسیدن به اوج جوانی

اون زمانی که این وبلاگ رو زدم اسمشو گذاشتم روزبردگی

از پارسال تا الان خیلی از افرادی که وارد وبلاگم میشن سواله چرا روزبردگی

چون طی زندگی نه چندان بلندی که تا الان تجربه کردم خیلی از اوقات (میتونم بگم اکثر اوقات)دچار این شدم که متوجه روزم نمیشم

دلایل مختلفی دارن

سوشال مدیا

فکر و خیال

میدونید

انگار برامون شده یه عادت که صبح رو شب و شب رو صبح کنیم

باید هر روز به خودمون یاداوری کنیم با کاری نکردن تو امروز یک قدم عقب افتادیم برای اینده

باید یاداوری کنیم فردا شاید مثل امروز خوب نباشه

و همچنین برعکس این موضوع

شاید فردا خودم یا عزیزانم نباشن

شاید فردا گم شدت پیدا شه و حالت بهتر شه

تناقض قشنگیه واقعا

باید خیلی بیشتر یادم باشه برده روز نباشم

باید یادم باشه

فردا ادامه امروزه

نه شروع تازه از صفر

دوست ندارم این سنمو هدر خیلی چیزهایی که هم سن و سالام میکنن کنم

خوشحال از وجود بهراد توی زندگیم

خوشحالم که همه عزیزانم سالم و سلامتن

خوشحالم که زندم

هر کاری میکنم تا اینده خوبی داشته باشم

همیشه تو این مواقع خودم رو با پریا مقایسه میکنم

ولی این بار نه

مسابقه نیست که

وقتی تو زندگی جایزه زندگی مرگه

چه مسابقه ای میتونه باشه ؟

نمیخوام یه روزی به دست اوردم ببالم

میخوام به مسیر قشنگ و پر ماجرایی که ساختم افتخار کنم

کنکور هم یه بخش بسیار کوچکی از این مسیره

قرار نیست تا 40 سالگی بگم رتبم فلان شد

باید بگم کلی کیف کردم اون زمان از یاد گرفتن و تلاش کردن

و در اخر نتیجه دلخواهم هم نمایان شد

مقصد تنها یه انگیزست

ولی باید حواسمون باشه مثل این خر هایی که یک هویج اویزون میکنن جلوشون نباشیم

خدایا شکرت بابت همه چیز

قول میدم به خودم هیچ وقت شرمنده خودم نباشم

من هم ادمم

اشتباهاتی میکنم

درس میگیرم ازشون

و مهم تر از همه میگذرم ازشون

i know everything about you

سلاممم

خب

دوست داشتم باز ادرس وب رو عوض کنم

ولی دلایلی پیش اومد که دلم نمیاد

اون هم عزیزانین که این مدت تو بلاگفا پیدا کردم

یه چیزی که برام خیلی عجیب و جالب بود ویو های اینجا بود

تقریبا یک هفتس چیزی ننوشتم ولی هر روز یه تعداد به اینجا سر میزنن

ممنونم ازتون:)

خل بیاید تعریف کنم

این 3 هفته حدودا تمام هدفم روی نهایی هاست

امتحان های دروس دیگه هم در حد پاس کردن صرفا

بعد از 27 تیر شروع میکنم کنکور خوندن

دهم یازدهم و دوازدهم

تست هاشو میزنم

از طرفی یه برنامه نهایی پیوسته هم میچینم

چون میدونم امسال درسته جمع میشه 6 تا درس(گفتم 6 تا شد راستی !)

ولی سال دیگه وقتی هم نهایی باشه اونم تعداد بیشتر و هم کنکور نمیتونم هندل کنم

برای ...اسم پیدا کردیم

یوجین!

خیلی بهش میاد

عالیه

یوجین بهم برنامه داد برای این 3 هفته

امروز دارم هندسه میخونم

از ماز ویدیو میبینم

بعد هر فصل تموم شه سوال نهایی حل میکنم

یه چنتا چیز اذیتم میکنن

دوست نداشتم یوجین اینجا رو بخونه

چیز بد یا هر چیم ندارم والا

انگه حسابش پاکه...

ولی خب یه خلوت گاهه اینجا برام

خواستم بهش بگم دیدم ذوق داره بخونه برعکس

نخواستم ذوقشو کور کنم

شاید گفتم بهش

نمیدونم

دوم اینکه

همه حداقل اطرافیانم میدونن ادم خیلی زحمت کشیم

حالا شاید همیشه اون نتیجه دلخواه رو نگرفتم از تلاش کردنم

که عواملی رو در پی داشته

مثل استرس

عدم تمرکز

یا حتی شاید قسمت!

ولی به هر حال

علاوه بر ادم تلاشگری بودن وقتایی که تو خونم درس خوندن برام سخته

این مدت هم کوتاهیی کردم

حس میکنم یوجین فکر کرده درس نخونم یا چی...؟

دوست ندارم این برداشتو ازم داشته باشه

در اینده خودش متوجه میشه

حرفه دیگه ای پیدا نمیکنم

این مدت ولی بیشتر مینویسم

هم ایپد رو میزارم تو هال که دسترسی نداشته باشم

هم تلگرام رو پاک کردم

هم ماز روی لبتاپه

اوکی دیگه پس

اره خلاصه

بریم به ایندمون برسیم

ادم باید منطقی باشه

الان تلاش نکنم به ایندم انگار دارم خیانت میکنم

اون که پزشکیش رو قبول شده

دو ترم هم اصلا نشروط شه باز پزشکه

ولی برای من فعلا تا قبل کنکور اینجوری نیست

بهش هم گفتم درسم برات مهم باشه

همه چیز خوبه البته

خداروشکر

موفق خواهم شد

مطمعینا

salut

هر چقدر از زیبایه زبان فرانسوی بگم کم گفتم

از امروز خیلی خیلی جدی درس هامو میخونم

تا نهایی ها تقریبا همش نهایی

بعدش از مهر تا بهمن نهایی فقط

یا یه همچین چیزی

باز با بن بن قراره بعد نهایی برنامه ریزی کنیم

منتظرم محمدی بیاد سر کلاس

بد قوله خیلی

از ادم هایی که اینجورین خوشم نمیاد

سرش مستو دلش دشتو صدای خنده اش کوک

سلامممم

چطورید اقا

امیدوارم عالی باشید

منم خوبم

این روز ها استرس نهایی درسته هست

اما افرادی که بی منت دوستم دارن هم هستن

کسایی که در هر صورت منو دوست دارن

مسخرم نمیکنن

باهام مهربونن

دوستای صمیمی ای ندارم

رابطم با کیمیا هم یه ماهی میشه شکر اب شده

هنوز دوستش دارم ولی خب من اشتباهی نکردم

با مقیسه فقط دوستم

پریا تو شاد فقط گفت کلاسا کیه

مدرسه کلاس تست گذاشته

نمیخوام برم فقط محمدی رو میرم

بقیه خودم

جزوه های بن بن

و ماز

از فردا میرم تو میز اشپزخونه درس میخونم

نویزکنسلینگ هدفونم فعال میکنم

چقدر زندگی عجیبه

رو دستام پرجای چنگ پیلوعه

یکیش باد کرده عمیقه

برای بن بن امروز نامه نوشتم روش هم با بوس هام تزیین کردم

براش یادگاری هم درست کردم

پست میکنم رسید یه روز میگم برو اداره پست بهش

الان حداقل نوشته ها و کادوهامون به دست هم میرسه

بره المان اونم دیگه نمیشه

ناراحت کنندست اما مقاومت میکنیم این سال ها رو

مامانم هی نگرانه ثنا به مفید چیزی بگه

بن بن خیلی باملاحضست

همه چیز در اطراف خوبه

حالم هم خوبه

یه ویسی گوش دادم از هلاکویی فکر کنم

میگفتش که شما تلاش نمیکنید چون دلیلی ندارید

اجبار ادم رو تو چرخه درس نمیندازه

اجبار فرجه منظورمه

جالب بود

با وجود بن بن

دلیل بیشتری دارم

پیلو دیروز داشت با اسباب بازیش بازی میکرد

همین که به توپش میرسید دیگه باهاش بازی نمیکرد و براش جالب نبود

ولی وقتی نداشتش هر کاری میکرد

بالا پایین میپرید

تا داشته باشدش

یاد خودمون افتادم

تمام عمرمون برای نداشته هامون تلاش میکنیم

وقتی بهشون هم میرسیم ناشکریم

و برام دیگه ارزش و اهمیتی اصولا ندارن

من از زندگیم راضیم خدایا

ممنون همه چیزم

سلامتی خودم اطرافیانم

محبتی که دریافت میکنم

من برای خودم و ایندم تمام تلاشمو میکنم

چرخه رو راه میندازم

نه

این بار خودم رو با کسی مقایسه نمیکنم

مسیرم متفاوته

خودم متفاوتم

کسی حتی شبیهم هم نیست

و از این بابت خوشحالم

بدون اینکه مردم چی فکر میکنن زندگی میکنم و میسازم

من یه مهندس خوب

یه مادر خوب

یه همسر خوب

یه ادم خوب قراره باشم

مسیر زیبایی داره رسیدن به هر کدوم

ولی قول میدم

به هر کدوم که رسیدم قدردانش باشم

و هیچ وقت نذارم روزمره ازم بگیرتشون

عادی و طبیعی شن برام

میجنگم

و به دستش میارم

همه تلاشمو برای اینده در تصورم

با ادمایی که دوستشون دارم میکنم

قول میدم

یه روزی این پست ریواچ میشه

و اون زمان در وطن نیستم

...

12:16

دلم پره

یادمه اون زمانی که اینجا رو ساختم هم وضعیتم دقیقا مثل الانم بود

شاید حتی یکم بدتر

یکم بعدش ترک شدم

البته اون زمان خم به ابرو نیوردم

فکر نکنم ادم بگه خستم بد باشه

من خستم

از خودم خستم

از مقایسه کردن خودم با دوستانم خستم

من نمیتونم از همه توانایی هام استفاده کنم و این عذابه برام

دوست ندارم مثل پارسال شه

حرف الکی هم دوست ندارم بزنم که اقا میترکونم و اینا

فیزیک شیمی همشون فراموشم شدن

وقت دارم ولی استرس دارم نرسم

استرس دارم روزام بیخود طی شن

شبای نهایی برسن

و من گند بزنم

میترسم

میتونم هر لحظه بزنم زیر گریه

اینجوری نمیشه

من رویاهایی دارم که باید بهشون برسم

باید مهاجرت کنم

باید دانشگاه شریف یا تهران برم

نمیخوام فردا روز خودمو لعنت بفرستم که میشدا ولی نخواستم

قرص هامو شروع کردم باز

برام این دوران بیشتر از همیشه درسم مهمه

این یه سال هم بگذره

بعد دیگه خیلی استرس کم میشه

میتونم

میدونم میتونم

من همون یکتاییم که وقتی 7 سالش بود برای اینکه زود تر خوندن نوشتن یاد بگیره کل کتاب داستانامو رو نویسی میکردم

به خودم مشق میگفتم

شرایط محیطی و درونی هر چقدر هم باشن اصل من رو عوض نمیکنن

اینده باید قشنگ باشه

نمیتونه زشت باشه

نمیشه

ADHD

سلام

امیدوارم حالتون خوب باشه

رفقا از شماهایی که این پست رو میخونن کسی adhdداره؟

میتونید برام کامنت بزارید یکم راهنماییم کنید لطفا

ممنونم ازتون

و فعلا رفقاااا

hallo

شروع کردم المانی هم از دولینگو یاد بگیریم

بدیهتا A1 عه سطحم

زبان جالب و راحتیه اگر انگلیسی خوبی داشته باشی

یک بار دیگر اهم انگلیسی رو تعیین سطح کردم B1 هستم

که خوبه به نظرم

برای منی که خود اموز دارم میخونم و کلاس خاصی نرفتم خوبه

خب

دیگه چی

اها سرعت تایپم 10 برابر شده به خاطر اینکه امروز ناخونامو برداشتم دیگه

واقعا این دخترایی که همیشه بلندن ناخوناشون(کاشت)رو نمیفهمم

من به شخصا زندگیم و حتی مداد گرفتن دستم هم سختم بود

مامانینا رفتن باغ من موندم خونه درس بخونم

هنوز اسمی برای ...پیدا نکردم باید از خودش کمک بگیرم

تا ساعت 8 9 گفتم نیستم که کامل بتونم تمرکز کنم و درس بخونم

برنامه امروزم اینه که فیزیک فصل 1 رو تموم کنم

و 1 درس دینی بخونم

منظور از تموم کردن هم همه جورشه دیگه

یعنی سوالات نهایی اش رو هم بخونم کامل

همین

قلب مداد کاغذ

باید راجع به خیلی چیزا بنویسم

بعدشم برم پی درسم

اول از همه راجع به ارتباطم

هیچ جوره قابل مقایسه از هیچ لحاظ با ارتباط قبلیم نیست

بسیار خرسندم

یه سری چیزا هست که به نظرم ادم های باید قبل از ورود به رابطه با خودشون ببندن

مثلا گذاشتن حد و مرز و اینکه اجازه ندی طرف هر چی بخواد بهت بگه

اشنایی جالبی هم داشتیم

هیچ جوره از لحاظ شغلی و تحصیلی ارتباطی نداریم

یه چیز دیگه هم که فهمیدم اینه که 3 4 سال اختلاف سنی واقعا نیازه

خب خلاصه که خداروشکر

درس هم که از امروز شروع میکنیم جدی برای نهایی ها خوندن

همین

میخواستم طولانی بنویسم

ولی کلی کار دارم

زبانم هم از امروز پیگیر تر میشم

خیلی همین الانشم رشد کرده خداروشکر

به هر حال

اینده نیازه میشه!

به به

اقا

سلام سلام

اصلا باورم نمیشه دیگه

خیلی خوشحالم باز اینجا باز شد

کلی نوشته هست شاید بعدا گذاشتم چنتاشونو

خلاصه زندگیم اشنا شدن با چنتا ادم خوب بود از فروردین به بعد

یکیش اقای دکتر که کلی کمکم کرد و کمکش کردم

یکیش هم بهراد که ...:)

نهایی ها هم تکلیفش مشخص شد

و کم کم باز دارم رو روتین میوفتم

گربه هم خریدم!

فعلا ذوق اینو دارم برم اینور اونورو چک کنم

میام تعریف میکنم:)